تبليغاتX
احکام نور
آيت الله بهجت



زندگی‌نامه حضرت آیت‌الله محمد تقی بهجت(ره)


ولادت

حضرت‌ آیت‌الله محمد تقى بهجت در اواخر سال 1334 هـ ق، در شهر مذهبی فومن واقع در استان گیلان، چشم به جهان گشود. شانزده‌ ماه از عمرش نگذشته بود که مادرش به سرای باقی شتافت و از اوان کودکی طعم تلخ یتیمی را چشید.

درباره نامگذاری حضرت آیت الله بهجت، خاطره ای شیرینی که از نزدیکان ایشان نقل شده است که ذکر آن در این مجال سودمند است: پدر آیت الله بهجت در سن حدود هفده سالگی بر اثر بیماری وبا در بستر بیماری می افتد به گونه ای که امید زنده ماندن او از بین می رود. در آن حال ناگهان صدایی شنید که گفت:«با ایشان کاری نداشته باشید؛ زیرا ایشان پدر محمد تقی است.»

تا این که با آن حالت خوابش می برد و مادرش که در بالین او نشسته بود گمان می کند وی از دنیا رفته؛ اما بعد از مدتی پدر آقای بهجت از خواب بیدار می شود و حالش رو به بهبودی می رود و کاملاً شفا می یابد.

چند سال پس از این ماجرا تصمیم به ازدواج می گیرد و سخنی را که در حال بیماری به او گفته شده بود کاملاً از یاد می برد. بعد از ازدواج نام اولین فرزند خود را به نام پدرش مهدی می گذارد، فرزند دومی دختر بوده، وقتی فرزند سوم را خدا به او عطا می کند، اسمش را«محمد حسین» می گذارد، و هنگامی که خداوند چهارمین فرزند را به او عنایت می کند به یاد آن سخن که در دوران بیماری اش شنیده بود می افتد، و وی را«محمد تقی» نام می نهد؛ ولی وی در کودکی در حوض آب می افتد و از دنیا می رود، تا این که سرانجام پنجمین فرزند را دوباره« محمد تقی» نام می گذارد، و بدین سان نام آیت الله بهجت مشخص می شود.

کربلایی محمود بهجت، پدر آیت الله بهجت از مردان مورد اعتماد شهر فومن بود و در ضمن اشتغال به کسب و کار، به رتق و فتق امور مردم می پرداخت و اسناد مهم و قباله ها به گواهی ایشان می رسید. وی اهل ادب و از ذوق سرشاری برخوردار بوده و مشتاقانه در مراثی اهل بیت(ع) به ویژه حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) شعر می سرود، مرثیه های جانگدازی که اکنون پس از نیم قرن هنوز زبانزد مداحان آن سامان است.

آری آیت الله بهجت در کودکی در تربیت پدری چنین که دلسوخته اهل بیت(ع) به ویژه سید الشهدا(ع) رشد یافته بود، و نیز با شرکت در مجالس حسینی و بهره مندی از انوار آن محافل پرورش یافت. از همان کودکی از بازی های کودکانه پرهیز می کرد و آثار نبوغ و انوار ایمان در چهره اش نمایان بود، و عشق فراوانی به کسب علم و دانش در رفتارش جلوه گر.

تحصیلات

تحصیلات ابتدایى حوزه را در مکتب‌خانه فومن به پایان رساند و پس از تحصیلات ادبیات عرب در سال 1348 هـ ق، هنگامى که تقریباً چهارده سال از عمر شریفش مى‌‏گذشت، براى تکمیل دروس حوزوى عازم(عراق) شد. حدود چهار سال در کربلای معلى اقامت گزید و افزون بر تحصیل علوم رسمى از محضر استادان بزرگ آن سامان همچون مرحوم حاج شیخ ابوالقاسم خویى(غیر از آیت‌الله خویى معروف) بهره برد.

آن زمان چهارده سال از عمر شریفش می گذشت که به عراق مشرّف شد و در کربلای معلّی اقامت‌ گزید. بنا به گفته یکی از شاگردان نزدیک ایشان، معظّم له خود به مناسبتی فرمودند:«بیش از یک سال از اقامتم در کربلا گذشته بود که مکلّف شدم.»

آری، دست تربیت حضرت ربّ سبحانه هماره بندگان شایسته را از اوان کودکی و نوجوانی زیر نظر جهان بین خود گرفته و فیوضاتش را شامل حال آنان کرده است و پیوسته می پاید، تا در بزرگی مشعل راهبری راهپویان طریق الی الله را به دستشان بسپارد.

بدین سان، آیت الله بهجت حدود چهار سال در کربلای معلّی می ماند و از فیوضات سید الشهدا(ع) استفاده می کند و به تهذیب نفس می پردازد و در آن مدت، بخش معظمی از کتاب های فقه و اصول را در محضر استادان بزرگ آن دیار مطهّر فرا می گیرد.

در سال 1352 هـ ق براى ادامه تحصیل به«نجف اشرف» رهسپار شد و سطح عالى علوم حوزه را در محضر آیات عظام همچون حاج شیخ مرتضى طالقانى(ره) به پایان رساند و پس از درک محضر آیات عظام آقا ضیای عراقى و میرزاى نایینى(ره)، وارد حوزه درسى آیت الله حاج شیخ محمد حسین غروى اصفهانى شد.

افزون بر این ایشان از محضر آیات عظام حاج سید ابوالحسن اصفهانى و حاج شیخ محمد کاظم شیرازى(ره)، صاحب حاشیه بر مکاسب و در حوزه علوم عقلى، کتاب«الاشارات و التنبیهات» و «اسفار» را نزد آیت الله سید حسین بادکوبه‏اى(ره) فرا گرفت و در زمان شاگردی به تدریس سطوح عالى پرداخت و در تألیف کتاب«سفینه‏البحار» محدث کبیر، حاج شیخ عباس قمى(ره) را یاری کرد.

با این همه، همّت او تنها مصروف علوم دینی نبوده؛ بلکه عشق به کمالات والای انسانی هماره جان ناآرام او را در جست و جوی مردان الهی و اولیای برجسته می کشاند.

یکی از شاگردان آیت الله بهجت می گوید: در سال های متمادی که در درس ایشان شرکت می جویم، هرگز نشنیده ام که جز در موارد نادر درباره خود مطلبی فرموده باشد. از جمله سخنانی که از زبان مبارکش درباره خود فرمود، این است که در ضمن سخنی به مناسبت تجلیل از مقام معنوی استاد خود، حضرت آیت الله نایینی(ره) فرمود:«من در ایام نوجانی در نماز جماعت ایشان شرکت می نمودم، و از حالات ایشان چیزهایی را درک می کردم.»

در زمینه تهذیب نفس در زادگاهش(فومن) از کودکى محضر عالم بزرگوا«سعیدى» و درکربلا از برخى علماى دیگر بهره برد تا این که در نجف اشرف در سن حدود هجده سالگی با آیت حق، سید علی آقای قاضى(ره) آشنا شد و گمشده خویش را در وجود ایشان یافت. از آن پس در سلک شاگردان اخلاقى ـ عرفانى ایشان درآمد.

هجرت

در سال 1364 هـ ق موافق با 1324 هـ ش با قلبى صیقل یافته از معنویت و سینه ‏اى مالامال از عشق به حضرت حق و با کوله بارى از علم و کمال راهی سرزمین خویش شد و در زادگاهش تشکیل خانواده داد و در حالى که آماده بازگشت به نجف اشرف بود، هنگام عبور از قم، در زمانى که هنوز چندین ماه از مهاجرت حضرت آیت الله بروجردى(ره) به قم نگذشته بود، موقتاً مقیم شد و خبر رحلت اساتید بزرگ حوزه علمیه نجف را یکى پس از دیگرى مى‏شنود، از این رو در شهر مقدس قم رحل اقامت مى‏افکند.

حضرت آیت الله بهجت پس از ورود به قم، خدمت آیات عظام کوه کمره‏اى حضور یافت و در بین شاگردان درخشید همچنین در درس حضرت آیت الله بروجردی همچون دیگر شاگردان برجسته اش حضرات آیات امام خمینی(ره)، گلپایگانی(ره) و... حاضر شد.

آیت الله مصباح در این باره می گوید:«آیت الله بهجت از همان زمانی که مرحوم آیت الله بروجردی(ره) در قم درس شروع کرده بودند از شاگردان برجسته و از مُستَشکِلین معروف و مبرّز درس ایشان بودند. معمولاً استادانی که درس خارج می گویند، در میان شاگردانشان یکی دو سه نفر هستند که ضمن این که بیش از همه مطالب را ضبط می کنند، احیاناً اشکالاتی به نظرشان می رسد که مطرح و پیگیری می کنند تا مسائل کاملاً حل شود، اینان از دیگران دقیق ترند، و اشکالاتشان علمی تر و نیاز به غور و بررسی بیشتری دارد، و ایشان در آن زمان چنین موقعیتی را در درس مرحوم آیت الله بروجردی داشتند.»
+ نوشته شده توسط واحد آموزش و پژوهش در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 19:32 |
حضرت آیت‌الله‌ بهجت از مراجع تقلید عصر امروز دار فانی را وداع گفت. آيت الله بهجت
+ نوشته شده توسط واحد آموزش و پژوهش در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 19:28 |
وظيفه كسى كه بدون تقليد عمل كرده
كسى كه مدّتى اعمال را خود را بدون تقليد انجام داده است ، اگر دريابد كه به وظيفه واقعى خود عمل كرده است يا عمل او با فتواى مجتهدى كه وظيفه اش تقليد از او بوده ، مطابق بوده است يا با فتواى مجتهدى كه هم اكنون بايد از او تقليد كند، مطابق است يا اعمالش از فتواى آنان به احتياط نزديكتر بوده است ، اعمال گذشته اش صحيح است  در غير اين صورت ها بايد دست كم مقدارى را كه يقين دارد باطل بوده است ، قضا كند.

 تفاوت حكم و فتوا
(فتوا) در اصطلاح فقهى ، بيان حكم خدا به وسيله فقيه است ؛ مثلاً مجتهدى فتوا مى دهد كه گفتن يك بار تسبيحات اربعه در نماز واجب است يا اگر روزه گرفتن براى انسان زيان داشته باشد، واجب نيست .
(حكم حاكم ) [ حكم ولى فقيه ]، دستور به اجراى حكمى شرعى و تعيين مصداق ، موضوع و يا مكان و وقت اجراى حكم شرعى و نيز الزام بر انجام يا ترك كارى به اقتضاى مصلحت است ؛ مانند دستور فروش اموال محتكر و قيمت گذارى آن بدون اجازه صاحبش ، تقسيم و مصرف انفال ، اقامه حدود و تعزيرات ، تخريب مسجد ضرار و تعطيلى موقّت حجّ براى مصلحت نظام اسلامى .
 فرق فتوا با احتياط
اگر دليل يك مساءله شرعى به گونه يقينى براى مرجع تقليد روشن باشد، درباره آن مساءله به صراحت فتوا مى دهد، اما چنانچه دليل مساءله به گونه قطعى براى وى روشن نباشد، نظر قطعى نمى دهد بلكه نظر خويش را به صورت احتياط بيان مى نمايد يا حكم را بيان مى كند و پس از آن مى گويد: (مساءله محلّ تاءمل است .) و مانند آن .
احتياط بر دو قسم است : احتياط واجب و احتياط مستحب . در احتياط واجب ، ترك عمل براى مقلّد جايز نيست ، بلكه بايد يا به دستور مرجع خود عمل كند و يا در مساءله مورد نظر، به مرجعى ديگر، كه در آن مساءله داراى فتوا است ، رجوع كند.
در احتياط مستحب ، ترك عمل بر مقلّد جايز است ، ولى نمى تواند در اين مساءله به مرجعى ديگر رجوع كند. بنابراين ، ميان عمل به احتياط مستحب و به فتوايى كه همراه آن است ، مخيّر است .

+ نوشته شده توسط واحد آموزش و پژوهش در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 و ساعت 16:56 |
اجتهاد و تقليد
انسان عاقل و بالغ ، اگر توانايى انجام وظايف شرعى را داشته باشد، در مقابل امرها و نهى هاى الهى مسؤ ول است و در صورت اطاعت ، پاداش مى گيرد و در صورت سرپيچى كيفر مى بيند. وظيفه مكلَّف در برابر برنامه هاى عملى اسلام ، گام نهادن در يكى از اين سه راه است : اجتهاد، احتياط و تقليد كه در زير به اختصار از هر يك سخن مى گوييم :
1 اجتهاد
اجتهاد، در لغت به معناى تلاش و كوشش است و در اصطلاح ، عبارت است از استنباط و استخراج مسائل شرعى از منابع مربوط به آن . كسى را كه از ملكه اجتهاد برخوردار باشد، (مجتهد) مى گويند.
مجتهد، يا مجتهد مطلق است ؛ يعنى از توانايى استنباط تمام احكام شرعى (در همه ابواب فقه ) بهره مند است و يا مجتهد متجزّى است ؛ يعنى تنها در ابوابى خاص از توانايى استنباط برخوردار است . نكته ديگر آن كه اجتهاد، واجب كفائى است و اگر افرادى در حد نياز بدين امر بپردازند، تكليف از ديگران ساقط است .
2 احتياط
احتياط در اصطلاح فقهى ، عبارت است از عمل كردن به احكام ، بدون تقليد از فردى خاص ، به گونه اى كه مكلّف يقين كند به وظيفه خويش عمل كرده است . عمل به احتياط براى هر كسى جايز است ، ولى بايد موارد احتياط را بازشناسد و البته كمتر كسى را مى توان يافت كه از اين توانايى بهره مند باشد؛ زيرا شناخت موارد احتياط كارى دشوار است و مستلزم آگاهى كامل از كيفيّت آن است

3 تقليد
تقليد در اصطلاح فقهى ، به معناى عمل كردن به فتواى مجتهد است . و هر مكلّفى كه به درجه اجتهاد نرسيده است و شيوه عمل به احتياط را نمى داند، واجب است در احكام از مجتهد تقليد كند. به مجتهدى كه ديگران از او تقليد مى كنند، (مرجع تقليد) مى گويند.
1- 3 شرايط مرجع تقليد
مقلِّد، بايد از كسى تقليد كند كه داراى شرايط مرجعيّت تقليد باشد و در غير اين صورت تقليد او باطل است . شرايط مرجع تقليد عبارتند از: مرد بودن ، بلوغ ، عقل ، شيعه دوازده امامى بودن ، حلال زاده بودن ، زنده بودن ، عدالت و بنا بر احتياط واجب ، اعلميّت و حريص نبودن به دنيا.

2- 3 راه هاى شناخت مرجع تقليد
مجتهد و اعلم را از سه راه مى توان شناخت :
1- انسان ، خود، يقين كند؛ مثلاً خود او از اهل علم باشد و بتواند مجتهد و اعلم را بازشناسد.
2- دو نفر عادل كه مى توانند مجتهد و اعلم را بازشناسند، مجتهد بودن يا اعلم بودن كسى را تصديق كنند، به شرط آن كه دو نفر عالم عادل ديگر با گفته آنان مخالفت نكنند.
3- شمارى از اهل علم ، كه شايسته تشخيص هستند، مجتهد بودن يا اعلم بودن كسى را تصديق كنند


3- 3 راه هاى به دست آوردن فتواى مجتهد
1- شنيدن از خود مجتهد.
2- شنيدن از دو نفر عادل كه فتواى مجتهد را نقل مى كنند.
3- شنيدن از كسى كه مورد اطمينان و راستگو است .
4- ديدن فتوا در رساله مجتهد

4- 3 عدول از مجتهدى به مجتهدى ديگر
عدول از مجتهدى به مجتهدى ديگر عبارت است از دست كشيدن از مجتهد اوّل و عمل كردن به فتواى مجتهد دوم . اين مساءله داراى صورت هايى است كه عبارتند از:
1- عدول از غير اءعلم به اعلم كه بنابر احتياط واجب ، واجب است .
2- عدول از اءعلم به غير اعلم كه جايز نيست .
3- عدول از مجتهدى به مجتهدى ديگر كه از نظر علمى با يكديگر مساوى اند و اين عدول ، در صورتى كه به فتواى مجتهد اوّل عمل كرده باشد، جايز نيست .
4- عدول از مجتهدى كه مكلّف تاكنون از او تقليد مى كرده و اكنون از دنيا رفته است ، به مجتهد زنده كه جايز و بلكه احتياط مستحب است .
5- عدول از مجتهد زنده به مجتهد مرده كه بنابراحتياط واجب ، جايز نيست .

+ نوشته شده توسط واحد آموزش و پژوهش در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 و ساعت 16:54 |
غسل کردن با بدن خیس درست است ؟ غسل کردن با بدن خیس اشکالی ندارد
+ نوشته شده توسط واحد آموزش و پژوهش در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 و ساعت 11:57 |
 قلمرو تقليد
منظور از قلمرو تقليد آن است كه دريابيم تقليد در چه مواردى بر مكلّف واجب است و در چه مواردى واجب نيست و يا ممنوع است . توضيح آن كه مجموعه معارف اسلامى از دو بخش (اصول دين ) و (فروع دين ) تشكيل مى شوند.
اصول دين : در مسائل اعتقادى ، كه از آن به (اصول دين ) تعبير مى كنند، هرگونه تقليدى ممنوع است ، بلكه هر فرد مسلمان در اين گونه مباحث بايد خود به يقين برسد؛ خواه از روى مطالعه و تحقيق و ادلّه اى كه خود به آن رسيده و يقين كرده و خواه از نتيجه تحقيقات ديگران .
فروع دين : به مجموعه احكام و دستورهاى عملى اسلام در ابعاد فرهنگى ، سياسى ، اخلاقى ، اقتصادى ، اجتماعى ، جزائى ، عبادى ، نظامى (فروع دين ) مى گويند كه در همه آن ها بايد از مجتهد جامع الشرائط تقليد كرد.
حضرت امام خمينى (قدس سره )در پاسخ اين پرسش كه آيا در مسائل سياسى ، اقتصادى ، اجتماعى و خانوادگى تقليد واجب است ؟ مى فرمايد:
در تمام احكام شرعيّه بر غير مجتهد كه نمى تواند احتياط كند، تقليد واجب است و فرقى بين احكام سياسى ، اقتصادى و اجتماعى و غير آن نيست .
همچنين تقليد تنها ويژه واجبات و محرّمات نيست ، بلكه در مستحبات ، مكروهات و مباحات نيز بايد تقليد كرد:
همان گونه كه تقليد در كارهاى واجب و حرام ، واجب است ، در كارهاى مستحب مكروه و مباح نيز واجب است ، بلكه يادگيرى حكم هر عملى كه از مقلّد سر مى زند، چه از عبادات و معاملات و يا از امور عادى و معمولى باشد، واجب است .
 تقليد در ضروريات ، يقينيات و موضوعات :
در ضروريات ، يقينيات و موضوعات تقليد واجب نيست .
۱-ضروريات : آنچه از نظر مسلمانان جزء دين است و مسلمانان از حكمش آگاهند؛ مثلاً همه مى دانند كه انجامش واجب است ، (ضرورى دين ) مى نامند؛ مانند نماز كه همه مى دانند به جاى آوردنش از واجبات مسلّم اسلامى است . و همچنين ، هر چيزى را كه شيعيان در آن هيچ گونه اختلاف نظرى ندارند، (ضرورى مذهب ) مى گويند؛ مانند چگونگى شستن دست در وضو [از بالا به پايين ] كه اهل سنّت دست را در وضو از پايين به بالا مى شويند.
2- يقينيات : عبارتند از احكامى كه ممكن است حكم شرعى شان براى همه روشن نباشد، ولى فردى يقين مى كند كه حكم خداوند متعال همين است . البته يقين به آسانى براى هر كسى حاصل نمى شود.
3- موضوعات : (موضوع ) در اين جا عبارت از آن چيزى است كه حكمى از احكام الهى ، از قبيل وجوب و حرمت ، بر آن حمل مى شود؛ مثلاً در عبارت هاى (نماز واجب است .) و (شراب حرام است .) هر يك از (نماز) و (شراب ) موضوعند و هر يك از (وجوب ) و (حرمت ) حكمى از احكام الهى اند.
تعيين و تشخيص موضوع جز در دو مورد كه توضيحش خواهد آمد در شاءن فقيه و مرجع تقليد نيست ، بلكه بر عهده مقلّد است ؛ بدين معنا كه آنچه بر عهده مرجع تقليد است ، بيان حكم است ؛ مثلاً (آب حلال و شراب حرام است .)، امّا تشخيص اين كه آيا مايعى كه در اين ظرف است ، آب است يا شراب ، برعهده مقلّد است .
از اين رو، تشخيص موضوعات با مقلّد است و تقليد در آن ها جايز نيست . امّا درجايى كه موضوع ، عبارت از موضوعى شرعى همچون نماز و روزه است مقلّد بايد از مرجع خود تقليد كند؛ زيرا او از چگونگى انجام نماز و روزه و شرايط آن ها آگاه نيست و نمى تواند وظيفه خويش را به انجام رساند. بنابراين ، در موضوعات شرعى و غير عرفى نيز تقليد واجب است . همچنين ، اگر مردم در معانى موضوعات عرفى با يكديگر در اختلاف باشند، مقلّد بايد از مرجع خود تقليد كند و در تشخيص و شناخت موضوعات عرفى از او پيروى نمايد؛ مثلاً موسيقى ، موضوعى عرفى است و حكمش ، يعنى حرمت ، آشكار و مشخص است ، امّا اين كه خود موسيقى چيست و كدام گونه موسيقى حرام است ، در عرف به دست داده نشده است . از اين رو، در چنين موضوعات عرفى نيز مى بايد به مرجع تقليد رجوع كرد تا دريابد كه مثلاً موسيقى مطرب حرام است يا غير مطرب.
+ نوشته شده توسط واحد آموزش و پژوهش در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 و ساعت 12:7 |

گستره فقه و قلمرو تقليد
1 گستره فقه
مراد قرآن و سنّت از (فقه ) تنها مساءله دانى و آگاهى از احكام عملى نيست ، بلكه مراد، تمامى حقايق ، معارف و علوم اسلامى است . و فقه اصطلاحى تنها بخشى از آن است . ولى امروزه هنگامى كه كلمه (فقه ) را بر زبان مى آورند، مراد آن دانشى است كه درباره وظيفه عملى مكلّفين سخن مى گويد و اين تحوّل و دگرگونى معنوى ، به تدريج و به مرور زمان پيش آمده است .
دانشمندان مسلمان ، تعاليم اسلامى را به سه بخش تقسيم كرده اند:
1- معارف و اعتقادات : يعنى تعاليمى كه هدف از آن ها شناخت و ايمان و اعتقاد است و به قلب ، دل و انديشه مربوطند؛ مانند حقايق مربوط به مبداء و معاد، نبوت ، وحى ، فرشتگان و امامت .
2- اخلاقيات و امور تربيتى : يعنى تعاليمى كه هدف از آن ها، تهذيب ، تزكيه نفس و بيان فضايل اخلاقى و انسانى و هشدار نسبت به رزايل اخلاقى است . خصلت هاى روحى ، همچون تقوا، عدالت ، جود و شجاعت در اين بخش مورد بررسى قرار مى گيرند.
3- احكام و مسائل عملى : يعنى مجموعه تعاليم و قوانين عملى اسلام كه از وحى الهى سرچشمه گرفته اند و افزون بر قرآن ، در سنّت نيز به چشم مى آيند.
فقها، كلمه (فقه ) را براى بخش اخيرا به كار مى برند. شايد از آن رو كه از صدر اسلام آنچه بيشتر مورد توجه و پرسش مردم بوده ، مسائل عملى بوده است . از اين رو، كسانى كه در اين رشته به تخصّص دست يافته اند، به عنوان (فقها) مشهور گشته اند.
علم فقه از گسترده ترين علوم اسلامى است كه وظايف فردى و اجتماعى و مادّى و معنوى انسان را تعيين مى كند؛ چنان كه امام خمينى (قدس سره )مى فرمايد:
خداى تبارك و تعالى به وسيله رسول اكرم (ص )قوانينى فرستاد كه انسان از عظمت آن ها به شگفت مى آيد. براى همه امور قانون و آداب آورده ؛ براى انسان پيش از آن كه نطفه اش منعقد شود تا پس از آن كه به گور مى رود، قانون وضع كرده است ؛ همان طور كه براى وظايف عبادى قانون دارد، براى امور اجتماعى و حكومتى قانون و راه و رسم دارد. حقوق اسلام يك حقوق مترقّى و متكامل و جامع است . كتاب هاى قطورى كه از دير زمان در زمينه هاى مختلف حقوقى تدوين شده ، از احكام قضا، معاملات ، حدود و قصاص گرفته تا روابط بين ملّت ها، مقررّات صلح و جنگ ، حقوق بين الملل عمومى و خصوصى شمّه اى از احكام و نظامات اسلام است . هيچ موضوع حياتى نيست كه اسلام تكليفى براى آن مقرر نداشته و حكمى درباره آن نداده باشد.

هيچ دانشى همچون فقه داراى مسائل مختلف الماهيه نيست . اگر نماز و روزه يا اعتكاف و امثال آن را با بيع و اجاره يا اطعمه و اشربه ، قصاص و ديات مقايسه كنيم ، كمترين شباهتى ميانشان نمى يابيم و اگر مجموع ابواب فقهى را مورد مطالعه قرار دهيم ، خواهيم ديد كه هر بخشى از فقه به يكى از جنبه هاى زندگى بشرى پرداخته است ، ولى تمامى مباحث فقهى در تاءمين يك هدف نهايى ، كه سعادت بشر است ، همسو و هم داستانند و زير مجموعه يك علم شمرده مى شوند.
همان گونه كه گذشت ، دايره فقه بسى پُردامنه است ؛ زيرا همه موضوعاتى را كه اسلام درباره آن ها دستور عملى دارد، دربرمى گيرد. فقها در كتاب هاى فقهى خود هر يك ابواب فقه را به گونه اى تقسيم و دسته بندى كرده اند و در اين ميان ، تقسيم و دسته بندى محقّق حلّى ، نويسنده (شرايع الاسلام ) از شهرتى ويژه برخوردار است ؛ بدين گونه كه فقه را به چهار باب ، تقسيم كرده است :
1- عبادات : كارهايى كه قصد تقرّب به خداوند در آن ها شرط است ؛ مانند نماز، روزه ، حج ، خمس و زكات .
2- عقود: كارهايى كه مى بايد برايشان از صيغه عقد بهره گرفت ؛ آن هم صيغه اى دو طرفه ؛ مانند بيع ، اجاره و نكاح .
3- ايقاعات : اعمالى كه موقوف به اجراى صيغه اند، ولى صيغه از يك طرف (طرف ايجاب ) كفايت مى كند؛ مانند طلاق و عتق .
4- احكام : اعمالى كه موقوف به اجراى صيغه اى ويژه نيستند؛ مانند ارث ، حدود و ديات .
امّا در اين نوشتار، براى تقسيم بندى ابواب فقه ، شيوه اى ديگر برگزيده ايم و ابواب را براساس مسائل عبادى ، سياسى ، اقتصادى ، خانوادگى و حقوقى دسته بندى كرده ايم .

+ نوشته شده توسط واحد آموزش و پژوهش در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 و ساعت 12:4 |
تاريخچه فقه
فقه اسلامى ، از آغاز پيدايش خود، پيشرفتى بسيار داشته و دوره هايى پرشمار را پشت سر گذاشته است كه اين نشان از پويايى آن است . اينك ، اين مراحل و دوره ها را به اختصار بازمى نماييم :
1- مرحله تشريع
فقه ، به معناى مجموعه مقرّرات و قوانين عملى دين ، توسّط پيامبر اسلام ، حضرت محمّد(ص )، تبيين و ابلاغ شد. آن حضرت با نزول (آيات الاحكام ) كه بيشتر پس از هجرت به مدينه روى داد، به تدريج احكام را به مردم ابلاغ فرمود و جزئيات آن ها را كه مورد ابتلاى مردم بودند، به آنان آموخت . مردم از راه گفتار و رفتار آن حضرت با حلال و حرام الهى آشنا شدند و بدين سان ، فقه اسلامى به وسيله آن پيامبر بزرگ شكل گرفت و روى به رشد و بالندگى نهاد.
2- عصر تبيين و تدوين
اين دوره ، از رحلت پيامبر(ص )[سال يازدهم هجرى ] آغاز مى شود و تا آغاز غيبت كبرا (329 ه‍ .) ادامه مى يابد. دوره مورد نظر، هنگام حضور امامان معصوم (ع )بود و آن بزرگواران به عنوان حاملان راستين فقه نبوى ، يكى پس از ديگرى به تبيين و گسترش آن پرداختند. از ميان آنان ، امام باقر(ع )و امام صادق (ع )مجالى بيشتر يافتند و شاگردانى بسيار در مكتب آنان به فراگيرى فقه و ديگر معارف دينى پرداختند كه از جمله آنان مى توان از زرارة بن اعين شيبانى ، فضيل بن يسار نهدى ، جميل بن درّاج و عبدالله بن سُكان نام برد.
تدوين فقه اهل بيت (ع )، توسط شاگردان آنان ، كه از فقهاى عصر خويش به حساب مى آمدند، آغاز شد و هر يك از آنان ، در موضوعات مختلف فقهى به تاءليف كتاب [گردآورى احاديث و ذكر سنّت ] پرداختند. بنابراين ، فقه اسلامى در همه اين سال ها از راه نقل سنّت و ذكر روايت بيان مى شده و در جامعه مسلمانان حضور داشته است .
3- دوره دسته بندى و تبويب
اين دوره ، از حدود غيبت كبرا (سال 329 ه‍ ) آغاز مى شود و تا زمان فقيه بزرگوار شيخ الطائفه محمّد بن حسن الطوسى (385 ه‍ ) ادامه مى يابد.
دانشمندان و فقهاى اين دوره براى پاسدارى از آثار امامان (ع )در برابر دسيسه ها [ جعل احاديث ] و تحريف هاى دشمنان و نيز براى آسان كردن دستيابى به مطالب ، احاديث را دسته بندى كردند. كار ديگرى كه فقها در اين دوره انجام دادند، تنقيح و تهذيب اخبار (احاديث ) از جهت سند و متن بود كه بدين وسيله پايه هاى (علم الحديث ) را پى ريختند.
از استوانه هاى علمى و عالمان شيعى اين روزگار، ابو عبدالله محمّد بن محمّد بن نعمان مشهور به شيخ مفيد، ابو محمّد حسن بن على نعمانى فداء معروف به ابن ابى عقيل ، ابو على محمّد بن احمد كاتب اسكافى مشهور به ابن جنيد، على بن بابويه (پدر شيخ صدوق ) و سيّد شريف مرتضى را مى توان نام برد. در زمينه حديث ، كتاب هايى بس ‍ ارزشمند تدوين يافتند كه مهم ترين آن ها عبارتند از كتاب (كافى ) از ثقة الاسلام كلينى و كتاب (من لا يحضره الفقيه ) از شيخ صدوق .
4- عصر اجتهاد
اين دوره از زمان مجتهد گرانمايه ، شيخ الطائفه محمّد بن حسن الطوسى ، (385 460 ه‍ ) آغاز مى گردد و براى مدت بيش از صد سال يعنى تا زمان فقيه نوانديش ابن ادريس ‍ مؤ لف كتاب (سرائر) ادامه مى يابد.
در اين دوره ، كه سر آغاز عصر اجتهاد است ، فقه اسلامى به گونه اى چشمگير گسترش ‍ يافت و فروعى نو از راه تفريع و تطبيق به وسيله اجتهاد، پاى به دانش فقه نهادند؛ بدين معنا كه فروع فقهى به اصول بازگشت داده مى شدند و قواعد كلّى بر مصاديق خارجى منطبق مى گشتند. طلايه دار اين شيوه ، شيخ طوسى بود كه در يكى از كتاب هايش به نام (مبسوط) به صورت مشروح اصول همه مسائل و برداشت هاى خود را از احاديث به دست داده و به ذكر فروع مسائل پرداخته است . البته اين شيوه [ اجتهاد] تبلور گسترش ‍ و تكامل بحث فقهى و انديشه اصولى است كه تولّد، رشد، تفصيل و تفريع آن به زمان ابن ابى عقيل ، ابن جنيد و سيّد مرتضى بازمى گردد.
اين گسترش فقهى ، كه توسّط شيخ طوسى ، در بحث هاى فقهى پديد آمد، پس از رحلت او، براى مدت يك قرن از تكامل بازماند و در طول اين يك قرن ، همه علما و فقها در تفريعات و استخراج قواعد و استنباط احكام از منابع ، درست از شيوه شيخ طوسى پيروى كردند و حتى جمله اى برخلاف نظر او به زبان و قلم نياوردند.
5- دوره استدلال
اين دوره از زمان ابن ادريس حلّى (598 ه‍ ) آغاز مى شود و تا زمان محقق حلّى (678 ه‍ )، مؤ لّف كتاب (شرايع الاسلام فى احكام الحلال والحرام )، ادامه مى يابد. فقيه گرانمايه ، ابن ادريس حلّى ، براى احياى اجتهاد و محو آثار تقليد [ تقليد محض فقها از شيوه شيخ طوسى (قدس سره )] دست به ابتكار عمل زد. در اين دوره ، فقه از جهت استدلال در بحث و فروع علمى ، رشدى چشمگير يافت و فقها در برخورد با مسائلى كه حكم آن ها از احكام ضرورى و قطعى نبود، مسائل شرعى و فروع فقهى را همراه با استدلال هاى محكم عرضه كردند و اگر مساءله اى اختلافى بود، اقوال و مستندات مختلف را مى آوردند و با ذكر دليل ، يكى از نظريّه ها را ترجيح مى دادند. كتاب (سرائر)، كه يكى از مهمترين منابع فقهى شيعه است ، بهترين نمونه اين شيوه ( استدلال ) است .
از ديگر شخصيت هاى اين دوره ، نجم الدّين محقّق حلّى (676 ه‍ ) است كه در كتاب (معتبر) به تحكيم قواعد فقه همت گماشته است .
6- دوره گسترش استدلال و تنقيح
اين دوره از زمان محقق حلى (678 ه‍ )، مؤ لّف كتاب شرايع الاسلام ، آغاز مى شود و تا زمان وحيد بهبهانى (1205 ه‍ ) ادامه مى يابد. دوره مورد نظر، آكنده از بحث هاى استدلالى گسترده و نقد و تحليل هاى نوين در نظريّه هاى فقها است . پيشواى اين روش ، علامه حلّى (قدس سره )، است كه در بحث هاى فقهى كتاب هاى ارزشمندى همچون (قواعد)، (تذكرة الفقهاء)، (تحريرالاحكام )، (نهايه ) و (منتهى ) را به رشته تحرير درآورد.
از ديگر شخصيت هاى علمى اين دوره مى توان از فخرالمحقّقين ، مؤ لّف كتاب (ايضاح القواعد)، جمال الدّين محمّد بن مكى (شهيد اوّل )، مؤ لّف كتاب هاى (ذكرى الشيعه )، (دروس )، و (لمعه )، نورالدّين على بن عبدالعالى كركى (محقّق ثانى )، مؤ لّف كتاب (جامع المقاصد) و زين الدّين جبعى (شهيد ثانى )، مؤ لّف كتاب (مسالك الافهام )، نام برد. از جمله كتب حديثى اين دوره مى توان از كتاب هاى ارزشمند (وسائل الشيعه )، تاءليف محمّد بن حسن حرّ عاملى و (بحارالانوار) تاءليف محمّد باقر مجلسى نام برد.
7- دوره رشد و تكامل
اين دوره از زمان علاّمه اكبر، مولى محمّد باقر بن محمّد اكمل ، معروف به وحيد بهبهانى (1205 ه‍ ) آغاز شده است و تا عصر حاضر ادامه دارد.
فقه شيعه در اين دوره به اوج شكوفايى خود رسيد و نهضت اخباريان  در اثر قيام اصوليان ، به رهبرى وحيد بهبهانى به شكست انجاميد. در اين دوره شمارى بسيار از فقها، كه از شاگردان وحيد بهبهانى بودند، در پژوهش هاى فقهى و اصولى با سبكى نوين و شيوه اى تكامل يافته ، كوششى چشمگير از خويش نشان دادند و مطالبى را به عنوان اصول پايه اجتهاد و استنباط، براى نسل هاى آينده به وديعت نهادند.
در ادامه اين دوره ، كه از زمان شيخ الفقهاء، شيخ انصارى دزفولى ، آغاز مى گردد، مرحله دقّت در ابحاث فقهى و موشكافى در آن ها پيش مى آيد. سرآمد و آغازگر اين شيوه ، شيخ انصارى بود كه به بحث هاى فقهى ، روحى تازه دميد و آراى دقيق و كاملى فراهم آورد كه كتاب فقهى او، (مكاسب )، گواهى روشن بر اين مدّعا است .
همچنين ، در اين دوره ، كار تلخيص مباحث فقهى آغاز شد و پيشرو اين سبك ملاّ محمّد كاظم خراسانى بود. او در كتاب هاى خود، به ژرف نگرى در استدلال و توسعه در تحقيق و از سويى ديگر، ايجاز ( اختصار نويسى ) در عبارت ارج نهاده است . كتاب (اللمعات النيرة فى شرح تكملة التبصرة ) كه احكام شريعت را به بهترين و زيباترين روش ‍ دسته بندى و تنظيم كرده است ، نوشته همين دانشمند فرزانه است .
از ميان فقهاى برجسته اين دوره مى توان از سيّد محمدكاظم يزدى ، آقا ضياءالدّين عراقى ، شيخ محمّدحسين اصفهانى ، شيخ عبدالكريم حائرى (موسّس حوزه علميه قم )، آيت اللّه بروجردى و سيّد محسن حكيم نام برد.
8- دوره كاربرد فقه (عصر حاضر)
اين دوره از زمان امام خمينى (قدس سره )آغاز شده و تاكنون ادامه دارد. در دوره هاى گذشته به دليل نبودن حكومت اسلامى ، زمينه اجراى بيشتر احكام و ابواب فقهى فراهم نبود و از اين رو، ابواب سياسى فقه و نيز ابوابى همچون قضا، شهادت ، حدود و ديات نه تنها از جامعه ، بلكه مى رفتند كه از فهرست درس ها و بحث هاى حوزه هاى علميه نيز رخت بربندد.
در اين ميان ، فقيه بزرگ و احياگر اسلام ناب محمّدى (ص )، حضرت امام خمينى (قدس ‍ سره )، گام به ميدان فقاهت گذاشت . او بر اين باور بود كه فقه اسلامى بايد در جامعه به مرحله اجرا درآيد و نظامى براساس فقه و ولايت فقيه تاءسيس شود؛ چنان كه دراين باره فرموده است :
ما بايد... درصدد تحقق فقه عملى اسلام برآييم والاّ مادامى كه فقه در كتاب ها و سينه علما مستور است ، ضررى متوجه جهانخواران نيست .
سرانجام ، امام خمينى (قدس سره )با تحمّل رنج ها و سختى هاى طاقت فرسا و با هميارى مردم ايران و نثار خون هزاران شهيد گلگون كفن ، براى نخستين بار در غيبت كبرا، حكومتى مبتنى بر فقه و ولايت فقيه بنيان نهاد تا زمينه اجراى احكام اسلامى فراهم آيد. امام خمينى (قدس سره )، در بينش ويژه فقهى خود، به نقش دو عنصر زمان و مكان در مسائل فقهى ، توجّهى بسيار داشت و فقه شيعه را بر اين اساس پاسخگوى نيازهاى انسانى در همه اعصار مى دانست .
+ نوشته شده توسط واحد آموزش و پژوهش در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 19:34 |
تعريف فقه
كلمه (فقه )، به معناى فهم است  و در اصطلاح عبارت است از علم به احكام فرعى شريعت كه اين علم ، از راه ادلّه تفصيلى ، يعنى قرآن ، سنّت ، اجماع و عقل به دست آيد. در اين تعريف ، با قيد (علم به احكام شريعت )، علوم عقلى از قبيل فلسفه ، منطق و مانند آن به كنار مى روند و با قيد (فرعى ) اصول دين و مسائل اعتقادى و با عبارت (ادلّه تفصيلى )، علم غير مجتهد از محدوده فقه خارج مى شود.
فقيه به كسى مى گويند كه از توانايى استنباط احكام فرعى شرعى از منابع آن برخوردار باشد.
موضوع علم فقه
موضوع فقه ، فعل مكلَّف يا اشياى خارجى است و محمول آن ، حكم شارع است (وجوب ، حرمت ، استحباب ، كراهت ، اباحه ، صحّت و بطلان ) كه مسائل فقهى را تشكيل مى دهد. به طور كلّى اگر معارف دين را به دو بخش (هست ها) ( جهانبينى و اعتقادات ) و (بايدها و نبايدها) ( برنامه زيستى و معيشتى )، تقسيم كنيم ، فقه به بخش ‍ دوم مى پردازد و داراى گستره اى پُردامنه در جنبه هاى فردى ، اجتماعى ، عبادى ، سياسى ، نظامى ، اقتصادى و... است . بنابراين ، احكام و مسائل فقهى بر محور افعال مكلّف ، مانند نماز، روزه ، حجّ، بيع ، اجاره ، رهن ، وكالت ، حدود و تعزيرات يا اشياى خارجى مانند آب ، خون ، شراب ، ميته و... دور مى زند.
منابع فقه
منابع استنباط احكام عبارتند از: كتاب ، سنّت ، اجماع و عقل .
1- كتاب : همان قرآن مجيد است كه نخستين و بهترين ملاك عمل و منبع استنباط احكام است . البته جز كلّيّاتى از احكام [ آيات الاحكام ، حدود پانصد آيه ] را نمى توان در قرآن يافت .
2- سنّت : قول ، فعل و تقرير معصوم (ع )را سنّت گويند. توضيح اين كه مجموعه گفتار پيامبر(ص )و امامان معصوم (ع )و دستورها و آموزش هاى قولى آنان ، يكى از منابع معتبر فقهى است كه در كتب روايى گرد آمده است . همچنين ، كردار آنان ، گونه اى ملاك عمل است كه اين دسته نيز در كتاب هاى تاريخى و روايى با عنوان (سيره معصومين ) آمده است . مى دانيم كه نهى از منكر و بازداشتن افراد جامعه از گناه و خطا (در غير موارد تقيّه ) از وظايف معصوم (ع )است . حال ، اگر كسى در حضور آنان عملى انجام دهد و آن بزرگان معصوم عمل مورد نظر را تاءييد كنند يا از آن نهى نكنند، اين كار آنان ، به عنوان امضا و تقرير، مى تواند سندى براى حكم ، فتوا و منبعى براى استنباط فقه باشد.
3- اجماع : اجماع عبارت است از اتفاق نظر فقها در مساءله اى ، در صورتى كه كشف كننده نظر معصوم (ع )باشد.
4- عقل : اگر در موردى عقل حكمى قطعى صادر كند، به دليل ملازمه اى كه بين حكم عقل و حكم شرع وجود دارد، براساس قاعده (كلّما حكم به العقل حكم به الشرع )، حكم عقل ، حجّت است .
+ نوشته شده توسط واحد آموزش و پژوهش در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 19:29 |